شمارهی دوم/صفحه پنج
یک تحلیل عمیق و اصولی در حوزهی علوم اجتماعی بخوانیم...
کلونی درپیتها چیست، کجا ست و چگونه است؟
در این بخش از هستی که به آن جهان وارونه، سرزمین آدمهای اشتباهی، دنیای چپیها و یا بهزیستی نامرئی نیز گفته میشود همه چیز در تضاد با کلیشهها ست. چه این کلیشهها خوب باشند چه بد! اصلاً خوب و بد یعنی چه؟ در این شماره پیرامون هنرهای نمایشی و این حرفهی ارزشمند در این گونهی زیستی یعنی کلونی درپیتها سخن خواهد رفت و طی آن بهتر آنان را خواهیم شناخت. با چند مثال مسئله را واضح میکنم و وارد دنیای وارونه میشویم.
شمیلا شیرزاد: دختربچه افغانی که در ایران دستفروشی میکند و روزی توسط یکی از بازیگران نسبتاً مطرح ایرانی کشف شده و وارد عرصهی بازیگری در ایران میشود. شمیلا نمونهای از این کلونی ست که به شدت و پرقدرت بر حیات و پایههای خود میراند. شمیلا تحصیل و تجربهی بازیگری ندارد اما فرم شخصیتی او و یا همان کاراکترش با نقش مد نظر منطبق است و این چنین او کشف شده و بازیگر میشود. این درحالی ست که در آن سوی هستی کودکان بسیاری در آکادمیهای بازیگری و یا زیر نظر کارگردانان و سایر افراد مربوطه آموزش میبینند و تجربه میاندوزند و در صف انتظار ورود به عرصهی شغلی و حرفهای خودند.
درست است که خروجی یکسان به نظر میآید اما شمیلا از شم بازیگری که هر کسی در نوع خود دارا ست، برای شغلش که دستفروشی ست استفاده میکند در حالی که کودکانی در آن ور هستی از ابتدا با همین منظور یعنی ورود به پیشه بازیگری تلاش میکنند و روزگار میگذرانند. من کودکان آن ور هستی را زینب ستمکش نام مینهم.
گلی شیطان پور: او نه آموزش بازیگری دیده و نه در راستای این پیشه تجربه اندوخته است و نه زد و بند دارد و نه کشف شده است اما شم و استعداد ویژهای در این خصوص دارد گویی آموزش دیده است. او که معمولاً زندگی بسیار معمولیی دارد از این شم خود در همان زندگی معمولیش استفاده کرده و بانمک فامیل، خلافکار خورده پا، دیوانهی زنجیری خانواده، سنگ آسیاب و ... نیز نامیده میشود هر چند او را میتوان تباه نیز نامید. اما مدتی بعد به صورت یکباره و معجزهوار بر پایههای خودش میشکفد و کن فیکون میکند!
گلشیفته فراهانی: سرنوشت او در تاریخ مشاغل خصوصاً هنرهای نمایشی پر تکرار و پر تعداد است. او فرزند و خواهر دو تن از بازیگران نسبتاً مطرح سینمای ایران است و به گفتهی خودش بعد از تحصیل در آکادمی بازیگری سمندریان وارد این حرفه میشود. کمی بعد بواسطه بعضی زد و بندهای سیاسی از ایران خارج شده و در آن سو نیز به همین ترتیب زد و بندی که در ایران داشت به فعالیت نچندان حرفهای خود ادامه میدهد و در نهایت بعنوان اولين زن مسلمان و خاورمیانهای کاملاً برهنه بر سر زبانها میافتد.
چرا گلشيفته زد و بندی ست؟ گلشيفته بازی نمیکند. بعبارت بهتر بازیگر نیست و شخصیتی دارد که به نقشهای مد نظر نزدیک است و یا نقش مطابق کاراکتر او تنظیم میشود. او در این حرفه مانند این است که کارگردانی نیازمند نقش یک معتاد است و به جای رجوع به مراکز آموزشی بازیگری و ارائه درخواست مد نظرش و جستن بازیگر مقبولش، یک معتاد واقعی را بیاورد و در فیلمش جای دهد. گلشيفته همان شخصیتی را که در فیلمهایش دارد در حالت معمولی و مصاحبه هایش نیز دارد و تفاوت در این است که چهره و صحنه عوض میشوند. این حرفهی بازیگری نیست. بعبارت بهتر او و این رویه حرفهی ارزشمند بازیگری نیستند. در کنار اینکه او نمونه کاملی از کلونی درپیتها ست باید گفت بین او و شمیلا در نگاه حرفهای فرقی نیست.
مطابق یک تحلیل اصولی و بی غل و غش به این نتيجه میرسیم که در این پیشه و سایر پیشه ها و روندها، مشغولان قائل به ارزش به ترتیب زیرند:
۱. گلی شیطان پور ها
۲. زینب ستمکش ها
۳. شمیلا شیرزاد ها
۴. گلشیفته فراهانی ها
و اما این موضوع چرا مهم است؟ این چهار دسته گاهی و ناگزیراً و البته به ترتیب معکوس، دچار حجمی صعودی از خودشیفتگی میشوند و پیرامون را بنابر میزان قدرت نفوذشان به هم میریزند. فرضاً گلشیفته بدون توجه به اینکه سلبریتی بینالمللی ست در موارد سیاسی_اجتماعی دخالت فاحش میکند و عدهای را متضرر میسازد. او درک نمیکند در جایگاه هنرمندی بین المللی ست چون حقیقتاً هنرمند نیست که درک هم نمیکند و رفتار نامناسب و غیر حرفهای دارد همچنین یکی از بهترین نمونههای قمپز در شده در عرصهی مشاغل خصوصاً هنر است.
کلام را به زعم خود کوتاه میکنم و میگویم خطر بههمریختگی و بربریت را جدی بگیریم و از انتشارهای انگل واره جلوگیری کنیم.
و در آخر اینکه مورد ۱و۲ ساکنان این روی جهانند و ۳و ۴ آن رو! تو دوست داری ساکن کدام طرف سکه باشی؟
🖋 به قلم سردبیر

